تبليغاتX
ღ•* نوجوونی*•ღ

ღ•* نوجوونی*•ღ

وشيطوني هاش

فی التوصیف الاپسار(جمع الپسر)

هذا الموجود في البعض الاوقات يک مارمولکيه و في الاکثر الاوقات في البرابر

 الدخاتير(جمع الدختر) البوق البوق .


کار الاپسار سه تيغه الريش و الزدن الواسکازين و الروغن الترمز و  بکله و الريمل

بالدماغ و العلافي في الدانشگاه برای

 يتورونَ (تور کردن) الدخاتير (الواقعيت التلخ) .


 الاستاد دشمن الخوني الاپسار بدليل النشستن هذا لموجود في الآخر الکلاس و

المزه پراني و الجفنگ بازي .


و اما توصيه المهم بدخاتير الدانشگاه . في الدهان هذا المخلوق ، موجود جسميچ

 باسم الزبان که يَتَخَرخَرونَ(خر مي کند) سيندرلا  چه برسه به شما ، وليکن في

السينه البعضي موجود يک دل صاب مرده اما هذا المخلوق بمثابه الچوپان الدروغگو

 و لا باور هيچ يک من الدخاتير حرف هذا البيچاره و المفلوک .


اما ارجع (برمي گردم ) باصل المطلب . انا اقول في الاول المطلب که في الدانشگاه

کار بعض الاپسار تور الدخاتير که في الواقع هذه الموجود محتاج بالافسار  ( باعث

شرمندگي ، روم به ديوار) و البته  همان دخاتيري که يَتَنَشنِشونَ (نشان مي دهند )

 چراغ السبز هم همچنين .


موجود الثاني المورد العجيب في الدوراننا که باعث الشگفتي کثيرا کثير . هل (آيا)

الاپسار يحب اينکه شبيه بالدخاتير بشوند و يا بالعکس . دليل هذه الگفته که دماغ

بعض الاپسار عمليٌ و ابرو باعث البرش الدست و لب بثابه .........و الموي الدم

اسبي که واقعا في هذه المورد بايد گفت  (هذه الاپسار    )


خلاصه في الآخرين شماره الاتل متل في هذه الترم الحال گيريه الاپسار بود  .

( باباي ترس بسوزه )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/27ساعت 19:53  توسط با نويسندگي خودم مهديس!  | 

سمپادیا!!!

سلام !

 

چطورین؟تعطیلات خوش می گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خب این دفعه یه شاهکار از بچه های سازمان ملی پرورش استعداد درخشان(سمپاد)براتون

گذاشتم

البته این متن خود بخود از متن چت گروهی من و چندتا از دوستام تو این سازمان در اومده

حتما بخونید!

داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت

كرد ! گفتم اگه مردی یه فوت کن اگه زنی دو تا فوت کن.دو تا فوت کرد. گفتم اگه مزاحمی یه

فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتی یه

فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه

هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت

دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با

خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با

ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه

در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت كن اگه میای

دوتا فوت كن !!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/30ساعت 17:30  توسط با نويسندگي خودم مهديس!  | 

×××

67:سال 1230 :

مرد:دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....


زن:آقا حالا يه غلطی كرد شما ببخشيد ! نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند

خنديده...!!!


مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره.

نخير نمی شه بايد بکشمش...


بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می شه و دختر گناهکارشو می

بخشه.




سال 1280:


مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که

مُردی ديگه جرات نمی کنی از اين حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين

ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟


زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نکرده می گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک

شکر نمی خوره. قول ميده...


مرد:(با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم.

خودت بيای خودتو تسليم کنی بدونه درد می کشمت...


-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شيطون پياده می شه و دختر گناهکارشو می

بخشه.




سال1330:


مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای

سر منو زير ننگ بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) می کونم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته می کنين آ...

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمی تونم جلوی

اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايی نشونت بدم که خودت کيف کنی...

-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شيطون پياده می شه و دختر گناهکارشو می

بخشه.



سال1380:


مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از اين مانتو خيلی آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و

وقتی می پوشيشون مث جليقه نجات پستی بلندی پيدا می کنن) و شلوارک (از اين شلوار

خيلی برموداها) بری بيرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا) .

مرد: من... اينطوری نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه .

نه... نه... نمی خواد. بدتر شد . همون بالا ببنديش بهتره...

در این دوره هیچ کس گناهکار نیست




سال1401:


زن: دخترم. حالا بابات يه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن . اعصابت خورد بشه روی

اعصاب عروسکت هم اثر منفی می گذاره آ . ممکنه حتی لاک ناخنت هم بپره. آروم باش

عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده ديگه از اين حرفا نزنه...

ببین خودش هم پشیمونه ( مامی اینجا داره اشاره به ددی اشاره می کنه که زود بگو غلط

کردم تا عروسکش از خواب نپریده )

-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شيطون پياده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/14ساعت 11:5  توسط با نويسندگي خودم مهديس!  | 

خاطره ای در دستشویی پارک

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن

باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین

گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود

خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام

صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه

سؤال های من جواب می ده!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/09ساعت 13:57  توسط با نويسندگي خودم مهديس!  | 

عشق چیست؟؟؟؟؟؟

Everywhere I go all the places that I've been
Every smile is a new horizon on a land I've never seen
There are people around the world -
different faces different names
But there's one true emotion that reminds me we're the same...
Lets talk about love

From the laughter of a child to the tears of a grown man
There's a thread that runs right through
us all and helps us understand
As subtle as a breeze - that fans a flicker to a flame
From the very first sweet melody to the very last refrain...

Lets talk about love
Lets talk about us
Lets talk about life
Lets talk about trust
Lets talk about love

It's the king of all who live and the queen of good hearts
It's the ace you may keep up your sleeve -
'til the name is all but lost
As deep as any sea - with the rage of any storm
But as gentle as a falling leaf on any autumn morn...

Lets talk about love - it's all were needin'
Lets talk about us - it's the air we're breathin'
Lets talk about life - I wanna know you
Lets talk about trust - and I wanna show you
Lets talk about love

ادامه مطلب:*(معنی متن..........!)*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/30ساعت 18:15  توسط با نويسندگي خودم مهديس!  |